محمدرضا بابائی چهارشنبه 18 آبان 1390 13:36 نظرات ()

”حال این روزهای من”

در تنهایی خود غوطه ورم و لای سطرهای کتاب ها غرق می شوم؛ غرق می شوم در افکارم و مدام مرغک خیالم از شاخه ای به شاخه ی دیگر می پرد، با کبوتر ها بازی می کند، اوج می گیرد در آسمان آبی افکارم؛ گربه ای اما پای درخت شش دانگ حواسش به اوست؛ گربه ی سیاهی به اسم کنکور !

به خود می آیم، نفس عمیقی می کشم و سنجاق حواسم را از دفترچه ی افکارم باز می کنم و به کتاب هایم الصاق می کنم؛ باز حواسم سنجاقک وار می پرد لای گل های سرخ ذهنم، با پروانه ها بازی می کند، به خانه ی کفشدوزک به مهمانی می رود، در برکه زلال رؤیاهایم شیرجه می زند؛ وزغی اما کنار برکه شش دانگ حواسش به اوست؛ وزغ زشتی به اسم کنکور !

از جا می پرم، دوباره  منم و این کتاب ها که واژه های سیاهش در سیاهی چشمم فرو می روند و مورچگانی سیاه می شوند که پیش چشمم رژه می روند و بر اعصابم پای می کوبند؛ پای می کوبم در دور دست، در روزهایی که انگار قرن هاست از این جوی لجن زده گذشته اند و حتی رنگ و لعابشان هم رفته؛ رنگ می زنم ساعت ها لحظه های آینده ی خیالی ام را طلایی و نقره ای ؛ ساعتی اما کنار میزم شش دانگ حواسش به من است؛ ساعت زنگ داری به اسم کنکور !

زنگ می زند و پاره می شود رشته ی افکارم؛ می بینم مرغک خیالم را در چنگال گربه، سنجاقک حواسم را در دام وزغ و خودم را در قفس تنگ زمان، در حبس انفرادی با کتابها !

قاضی کنکور است و سخت گیر. دادگاهم 4 ماه دیگر است؛ می روم.. تا.. دفا..عیه ..ی.. خو..ب..ی.. ب..ن..و..ی..س..م...