محمدرضا بابائی یکشنبه 12 شهریور 1391 18:00 نظرات ()

 

 

خربزه

نشسته ام پای لرز خربزه ای كه 19 روز پیش تكه ی كوچكی از آن را خورده ام و هنوز دست و دلم می لرزد از فكر به خوردن بقیه اش و مزه اش پای دندانم است؛ بود حتی وقتی نچشیده بودم و فقط تصورش را در ذهنم می جویدم و می جوم ته مانده ی جراتم را كه تلخ است به اندازه ی شیرینی خربزه ای كه پای لرزش خواهم نشست؛ باید نشست و صبر كرد و صبر تا نوبت به ما رسد؛ اگر خربزه ای با لرز شیرینش مانده باشد!

 

آینه

اینقدر این روزها عوض شده ام كه خودم را در آینه نمی شناسم...

 

بهشت

دلتنگی هایم را با عكس هایت تقسیم می كنم، من می گریم و تو بی اعتنا چون گذشته می خندی وبوی سیب می آید؛ باید از این بهشت رهید!