این منم؛ حالا، اینجا، با دلی که دیگر ندارم؛ و حوصله ای و لبخندهای همیشگی ام...

این منم؛ حالا، اینجا، با هویتی که گمش کرده ام لابلای بغض های این روزها؛ و خستگی ها و تنهایی هایی که هولم می دهند به ناکجاها...

این منم؛ حالا، اینجا، با حرف هایی که 24 سال است مستاجر تارهای درهم تنیده احساسم شده اند؛ و منطقم و مصلحت اندیشی ها...

این منم؛ حالا، اینجا، با پیله ای که برخود از فکرهایم تنیده ام؛ و کارها و رفتارهایی از سر نمی دانم چه ها...

این منم؛ حالا، اینجا، با خراب کلبه ای که فرسنگ ها از من دور است؛ و رویاهایم و آرزوها...

این من نیستم؛ حالا، اینجا، بین انتظارات گیر کرده؛ و اشتباهات و اتفاقات...

من؛ امروز تولد توست؛ تولدت مبارک...