محمدرضا بابائی دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 10:04 نظرات ()

 

-         می گفتند پررو است؛ از بس برای یافتنت به همه رو زده بودم...

-         تو را خدا به من داد و خدا از من گرفت؛ من کاره ای نبودم...

-         سیگار می کشم چو من از درد دوریت/ دودش مدام می زند آتش به خرمنم

سیگار نه، عشق تو عمر مرا گرفت/ در ترکم و اسیر فراموش کردنم

-         لعنت به این داستان ها و افسانه های فارسی! از عشق و عاشقی فقط دوری و دیوانگی اش را به ما یاد دادند... نمی شد یک نفر مثل بچه آدم به عشقش برسد و ما او را سرمشق خود کنیم؟!

-         خدا جون! ابراهیم با اون عظمتش رو یه بار آزمایش کردی گفتی اسماعیل رو بکش، چی تو من دیدی که هر روز ازم کنکور می گیری؟! منم کفر گفتن بلدما؛ گفته باشم!

-         من که حالم تعریفی ندارد، تو تعریف کن؛ حالت خوب است؟ مرا نمی بینی خوش حالی؟ یادم که آزارت نمی دهد؟ من به یادم یاد داده ام مزاحمت نشود جز وقت هایی که خودت می خواهی. کاش تو هم به یادت کمی استراحت می دادی! خسته شد از بس در ذهن من چرخید... تنهایی من به درک؛ تنهایی تو آزارم می دهد...

-         شیرین عقل شنیدی؟ من شیرین دلم فک کنم!

-         آهای مخاطب خاص! می دونم هرگز این پستا رو نمی خونی نم فهمی من چی می گم ولی خواستم بگم عشق من شرطی نیست، همه جوره دوست دارم... گفتم در جریان باشی!

-         خسته شدم از بس که از دست یاد تو خسته شدم... کاش اندکی از صبر و بی رحمی تو را من هم داشتم...

-         تاوان گناه آدم زمین بود، این جهنم تاوان زیادی است برای عاشقی من، انصافت کجا رفته خدا؟ قبلا عادل تر بودی...

-         خسته شدم از بس حاشیه رفتم؛ دوست دارم لامصب... دلم تنگ شده خوب...

-         مدام تمرین می کنم دوستت نداشته باشم و هر بار نتیجه یکی است؛ نمی شود... لعنت به این عشق، لعنت به من، لعنت به ت... آقا ببخشید، فندک دارید؟

-         درخت امیدم دارد خشک می شود کم کم و من باغبان پیری هستم که با بغض هدر رفتن تمام زحماتش را به نظاره نشسته و بی جهت دست به آسمان افراشته به امید قطره ای باران نگاهی مهربان... بارش حضورت را چنین بی رحمانه از خاک تشنه وجودم دریغ نکن...

-         خیال، غم، بغض، اشک... رهایم کنید، می خواهم این بار تنهای تنها باشم...

-         نیمه گمشده رو بی خیال، باید مواظب باشیم نیمه خودمون گم نشه تو این وضعیت!

-         جمعه یعنی تنهایی، یعنی دلتنگی، یعنی درد، کوفت، زهر مار! کاش دل هم جمعه ها تعطیل بود...

-         خسته شدم از بس هی آمدم و به تو نرسیدم... شاید بهتر است همان آرزو باقی بمانی...

-         باید سنگ باشم و تو را از یاد ببرم اما ... تفاوت من و تو در همین چیزهای به ظاهر کوچک است...

-         کاش می شد یه بلایی سر دل آورد که اینقدر بلا سرمون نیاره!

-         اول سال مار که زهر مارمون شد، خدا آخرشو به خیر کنه...

-         خدا جون از ما که گذشت، دور بعدی که خواستی آدم بسازی یه دکمه ریستی، شیفت دلیتی چیزی واسه احساسش بذار که مثل ما اینقدر اذیت نشه!

-         از آخرین روزی که کسی را خیلی دوست داشته ام تا امروز خیلی سخت گذشته.. لطفا دیگر مرا مجبور به خیلی دوست داشتن نکنید!

-         دنیای عجیبیه؛ ما عاشقا شدیم مثل برگای زرد پائیزی! مردم از افتادن و صدای له شدن ما بیشتر خوششون میاد...

-         حرف هایم سدی است بر پیاله چشم هایم تا سر نروند... چند روزی است اینجا پائیز شده، هر چند پیش از این هم هوا تعریفی نداشت...

-         چه سخت است حالا... هم جا بهار است اما من در بن بست پائیزی دلم تنها مانده ام  و دانه دانه برگ های دوست داشتنت را از درخت عشقم با اشک هایی که هرگز نمی بینی می کنم، خودشان نمی ریزند آخر... خدایا، توان ایستادن پاهایم گرفتی، لا اقل به دست هام قدرت کندن بده...

-         در ته مانده قهون چشمانت در پیاله ذهنم، رد پاهایت افتاده بود. این بار چه زود فالم تعبیر شد...

-         تو ناز می کنی، من هم ناز تو را... نه بگذار اول سیگارم را بکشم بعد...

-         نه از دلم می روی، نه پیشم می آیی... با این وضعیت باید دلم را بکوبم دو خوابه بسازم!

-         بزرگ ترین ظلم بشر در حق من ساخت دوربین عکاسی است! هرگاه لبخند عکس هایت را می بینم داغ دلم تازه می شود...

-         شیشه نازک دلم راشکستی و از ترس بریدن دستت زود رفتی... برنگرد، دیگر آمدنت چیزی را درست نمی کند...

-         خرمن وجودم آماده سوختن بود، تو کاری نکردی، داشتی با کبریت نگاهت آتش بازی می کردی، فدای سرت، برای تو از این خرمن ها زیاد است... لا اقل کمی بیا جلوتر، نه تو سردت می شود، نه من بیهوده می سوزم...

-         باران باش، بی منت ببار و برو... زمین گل های زیبایش را تقدیمت خواهد کرد...

-         تو مشتی گِلی، با گِل وجودت خانه ای بساز؛ خراب نکن... تو مشتی گِلی، در گِل وجودت بوته ای گُل بنشان؛ کاکتوس نکار... تو مشتی گِلی، بیشتر از یک مشت گِل باش...

-         آنکه بر در می کوفت شباهنگام، به قرض گرفتن چراغ آمده بود و تو نور را در پستوی خانه نهان کردی... روزگار آن قدر ها هم عجیب و غریب نیست نازنین...

-         ساز مخالف نزن، اینقدر برای ارکستر زندگیم زحمت کشیده ام که برای خراب نشدنش اخراجت کنم...

-         هیچ چیز زیادش هم خوب نیست؛ آب زیاد هم خفه ات می کند...

-         مواظب باش؛ جنس دسته تبر و درخت یکی است...

-         صد رحمت به مترسک! خیانت کرد ولی مردانه ایستاد!

-         نقش های زیادی را بازی کردی، چند روز هم نقش آدم را امتحان کن، شاید خوشت آمد!

-         خوش به حال ادم؛ حوایش هوایی نبود! و خوش به حال حوا؛ آدمش آدم بود!