آنقدر زیبایی که من از قله کوه

جستی زدم تا که ببوسم روی ماهت

زخمی شدم، مردم ولی دیدم همان دم

برقی که گم شد توی چشمان سیاهت

خندیدی و گفتی پلنگی بود مجنون

چشمک زدی و بود حسی در نگاهت

چشمک زدی، خندیدی و آتش گرفتم

بی جان دوباره پا نهادم توی راهت

از کوه بالا آمدم با صد تقلا

جستی زدم تا که ببوسم روی ماهت...

 

محمدرضا بابائی

31/3/95

16:04