با سلام خدمت همه دوستان؛ با چندتا کار جدید به روزم. دوست دارم به جای تعاریف سطحی و بیخودی از کارم نقد کنین تا عیوبش رو بفهمم.

پیشاپیش ممنون... 

 

 

کفاره

 

ما که پروانه نبودیم، پیله رو چرا شکافتیم؟

فکر پرواز خاممون کرد، فكر ریسمونی كه بافتیم

ما شبیه هم نبودیم، آینه­ها دروغ نمی­گن

بی­خود این­جا دونه کاشتیم، باغچه­ها یه جای دیگه­ان

ما با هم نبودیم حتی، توی دنیای خیالی

واسه هم گل بودیم اما، عین گل­های رو قالی

از پیشت رونده شدم تا، سیب چشم تو رو چیدم

حالا با شعرام برای، این گناه کفاره می­دم

من می­رم تنها از این­جا، تازه این اول کاره

تو منو بخشیدی اما، این­جا بازم سیب داره...!

 

 

سیب

 

زندگی یه بازیه، گاهی زیبا گاهی زشت

هممون بازنده­ایم، اینه رسم سرنوشت

تو تئاتر زندگی، آدمیم یا آدمک؟

من این نقشو نمی­خوام، کسی این­جا نیست؟ کمک!

من و حوا تو بهشت، اسیرای تو قفس

سهم ما از این بهشت، یه درخت سیب و بس

گلدونا بی­آب و زرد، خنده­ها پژمرده

حوا رفت و با خودش، خوشی­ها رو برده

رفتی اما بعد از این، باغچه رو یادت بیار

شاخه سیب رو بِبُر، دسته­ی تبر بکار

این دفعه خیالی نیست، برگ انگور نمی­خوام

هی! زمین! آماده باش، با یه سیب دارم میام...

 

 

داوودی

 

دیروز که هوای چشمانم ابری بود داوودی­ام را آب دادم

امروز گلدانم تب دارد

با گل نمی­شود درددل شور گفت...