با سلام خدمت همه دوستان عزیزی که به من لطف دارن؛ به این دلیل که خفه شدم از بس خوندم و شنیدم که "چرا آپ نمی کنی؟" این شعر کوتاه ناقص نا مناسب مناستی رو گذاشتم! انشالله که دوستان بر من خیلی خرده نگیرن چرا که امتحان داشتم و ... ( البته نگفتم نقد نکنن، همچنان خواهان نقد شما هستم...)

انشالله تا آپ بعدی...

 

نامهربان دگر  از قلب خسته ام  یادی نمی کنی

یک سکه عشق هم  نذر گدای این  وادی نمی کنی

هرشب برای تو  با شعرهای خود  تردستی آورم

اما دگر دمی  مانند بچه ها  شادی نمی کنی

من دست و پا زنان  در غربت خودم  چون غرق می شوم

می بینیم ولی  بهر نجاتم امدادی نمی کنی...