محمدرضا بابائی سه شنبه 24 اسفند 1389 11:24 شکوفه ()

چقدر حیفه که شبهامون دوباره

بخواد مثل قدیمامون سحر شه

چقدر حیفه نماز شب نخونیم

چقدر حیفه دعامون بی اثر شه

چقدر حیفه آقا از ما برنجه

چقدر حیفه دلامون در به در شه

چقدر حیفه نباشیم تو مدینه

کبوتر بقیع بی همسفر شه

چقدر حیفه حجر هی دور تر شه

دل از رکن یمانی بی خبر شه

چقدر حیفه حرا خالی بمونه

چشا با خاطرات از اشک تر شه

چقدر حیفه بریم و برنگردیم

بریم و کار این روزا هدر شه

دوباره با گناها خو بگیریم

سیاهی دلامون بیشتر شه...

 

سه شنبه 17/12/89

22:25

مکه مکرمه


پ.ن: بهار میشود انگار؛ وقت بیداریست...